در طول تاریخ بشری همیشه آزادی را در مجاری مرامنامههای اجتماعی به خط و نشان میکشیدهاند تا اینکه به آزادیهای فردی پرداخته شود ، و خیلی کم آزادی فردی را در دوران کلاسیک سنتی مورد ارزیابی و مقولهای مهمّ انسانی تلقی میکردهاند ، و برای خود دلایلی داشتهاند که بیشتر به شیوۀ محوریت فرد و اتحاد و التزام اجتماع به فرد منتخب شده رغبت داشتهاند تا اینکه هر کس خود را در مقام راهبر و موظب به ارائه و شکوفایی خلاقیت تشویق ترغیب کند .
فرهنگ اصیلترین و اصلیترین نیروی پرورش روح و روان جوامع بشری است ، و این فرهنگ است که میزان تعادل رفتاری را در برخورد متقابل بین افراد جامعه تنظیم و شخصیت فرهنگی میبخشد .