درآمدی بر جایگاه سقاخانه در روایت تاریخ هنر معاصر ایران
✍️نوشته ندا الیاسی
سقاخانه، در نگاه نخست، واکنشی بود به بیم و امیدهای نسل پیشروی هنرمندان ایرانی در قبال زبان انتزاعی مدرنیسم جهانی. هنرمندانی چون پرویز تناولی و حسین زنده رودی، که هر یک از مسیرهایی متفاوت به تجربه مدرن دست یازیده بودند، در این برهه به میراث بصری بومی خود بازگشتند؛ اما این بازگشت، نه عقب نشینی به دامن کهنه پردازی که حرکتی آگاهانه به قصد تصرف عناصر سنتی در قالب بیانی جدید بود. عناصری که پیشتر در حاشیه هنر رسمی، همچون نقوش روی ضریح و طلسم، خط بنایی، و نمادهای آیینی، جای داشتند، اکنون به ماده خام اصلی تبدیل می شدند تا در ترکیب بندی هایی آشکارا مدرن، بازآفرینی شوند. این فرآیند انتقال و تلفیق، هسته مرکزی دستاورد سقاخانه را شکل می دهد.
از منظر تاریخ نگاری، اما، نمی توان صرفا با تکیه بر این موفقیت صوری، به ارزیابی نهایی این جنبش پرداخت. باید پرسید: آیا سقاخانه توانست از حد یک سبک یا گرایش فراتر رود و به منزله یک جنبش با پشتوانه نظری منسجم و مسیری تکاملی، تأثیری ژرف و پایدار بر روند هنر معاصر ایران بگذارد؟ به نظر می رسد پاسخ تا اندازه زیادی در تناقضات درونی همین پدیده نهفته است. از یک سو، سقاخانه با عبور از تقلید صرف از الگوهای غربی، نوعی استقلال زبان بصری را به ارمغان آورد و، دست کم برای مدتی، مسئله هویت را در هنر نوگرای ایران به صورتی ملموس پاسخ گفت. موفقیت های بین المللی آن در نمایشگاه های دهه شصت میلادی نیز گواهی بر این اقبال جهانی بود. از سوی دیگر، همین تکیه بر گنجینه نمادهای آشنا و بی واسطه، به مرز خطر آفرینش فرمول هایی تزئینی و تکرارشونده نزدیک شد. جذابیت اولیه این ترکیب ها، در غیاب عمق مفهومی فزاینده و نقد درونی، به سرعت رو به افول نهاد و راه را برای جریان های رادیکال تر بعدی، همچون هنر مفهومی و زمینی، گشود.
بنابراین، در تبارشناسی هنر معاصر ایران، سقاخانه را باید بیشتر چرخشی ضروری دانست تا انقلابی نهایی. این جنبش، حلقه واسط محکمی بود بین کوشش های نخستین برای درونی سازی مدرنیسم، چنان که در مکتب تهران شاهدش بودیم، و فرارسیدن دوره ای که در آن، زبان هنری از دغدغه صرف تلفیق فرمال فراتر رفت و متوجه بستر اجتماعی، سیاسی و گفتمانی اثر شد. روایت سقاخانه، روایت موفقیتی نسبی و تاریخی محدود است؛ موفقیتی که در به رسمیت شناختن گنجینه حاشیه ای سنت و ارتقای آن به متن هنری متجدد رخ نمود، اما نتوانست، یا شاید مجالی نیافت، تا به پرسش های پیچیده تر عصر خود پاسخ گوید. جایگاه آن، همچون پلی است درخشان اما کوتاه، که عبور از آن برای رسیدن به سرزمین های ناشناخته تر، اجتناب ناپذیر بود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید