از ریشهها تا صحنهی امروز؛ صدای در حال شکلگیری حسین سهرابی
وقتی به آواز حسین سهرابی گوش میدهم، اولین چیزی که جلب توجه میکند این است که صدای او از مسیر سادهای نیامده. اینطور نیست که فقط ردیف را یاد گرفته باشد یا یک الگوی ثابت را دنبال کرده باشد. پشت این صدا، نوعی دقت و وسواس هست؛ چیزی که کمکم در او جا افتاده و حالا دارد شکل یک هویت مستقل را پیدا میکند.
۱. شکلگیری نگاه صوتی:
آموزشهایی که نزد خانم مسگر باشی و آقای اعتباری دیده، صرف انتقال درس و گوشه نبوده. بیشتر شبیه این است که او دو جهان متفاوت را کنار هم گذاشته باشد:
یکی آواز شهری با آن نظم دستگاهی شناختهشده، و دیگری رگههایی که از لهجهها و آوازهای جنوب و غرب ایران در او مانده. این دو کنار هم، بدون اینکه یکی بر دیگری غلبه کند، کمکم یک بیان تازه ساختهاند؛ بیانی که تکیهگاهش نه نمایشگری است و نه تکرار سنت.
۲. رفتار مدال و کار با دستگاه:
در آواز دشتی و شور، سهرابی بیشتر از آنکه بخواهد قوانین را حفظ کند، آنها را زندگی میکند. بخش میانی صدای او معمولاً جایی است که اتفاق اصلی میافتد؛ هم پل میان آرامش و اندوه دشتی است، هم مجالی برای تغییر حالوهوا.
در اجرای درجات متغیر، دقتی دارد که اغراق نمیکند. میکروتونها را جوری میخواند که طبیعی مینشیند؛ نه بیشازحد کشیده و نه تخت. فرودهایش هم معمولاً آراماند، کمی مکثدار؛ چیزی که ناخودآگاه آدم را یاد آواز نواحی میاندازد.
۳. ریتم پنهان و رنگ بومی:
در گوشههایی مثل مویه یا چهارپاره، او ضرب را نمیشمارد؛ نفسش جمله را میسازد. گاهی جمله کوتاه میشود، گاهی میلغزد و طولانی میشود. همین بیساختیِ ظاهر، اتفاقاً نشاندهندهی همان حس بومی است که از کودکی در گوشش مانده.
نتیجه این میشود که آوازش خشک و صرفاً دستگاهی نیست. رگهای از زندگی روزمره در آن هست؛ شبیه صدای کسی که هم با ردیف آشناست و هم با آواز کوچهها و جشنها و سوگواریهای محلی.
۴. رنگ صدا و آیندهی او:
رنگ صدای سهرابی در بخش بم، گرم اما بیاغراق است؛ چیزی که برای دشتی امتیاز مهمی است. اندوه در صدای او به صورت نرم و قابل لمس جلوه میکند، نه تبدیل به ناله میشود و نه به بیحسی میرسد.
اگر مسیر فعلیاش را با مطالعه و تمرین ادامه دهد، میتواند به الگویی تبدیل شود برای تلفیق درست آواز فولکلور با چهارچوب دستگاهی؛ الگویی که هم به ریشهها وفادار است و هم از امروز فاصله نمیگیرد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید