نابغه کوچکی که شادگان را به هوا برد
معصومه صالحی دختر کوچک شادگانی بهانه ای می شود تا خوزستانی ها بخندند، خوشحال شوند، همشهریان شادگانی اش برایش شعر بخوانند و یزله کنند، دختر کوچکی که با نبوغ خودش بار دیگر حس غرور خوزستانی ها را زنده کرد تا به داشتنش افتخار کنند. این اولین بار نبود که خوزستان و خوزستانی ها در یک […]
معصومه صالحی
دختر کوچک شادگانی بهانه ای می شود تا خوزستانی ها بخندند، خوشحال شوند، همشهریان شادگانی اش برایش شعر بخوانند و یزله کنند، دختر کوچکی که با نبوغ خودش بار دیگر حس غرور خوزستانی ها را زنده کرد تا به داشتنش افتخار کنند.
این اولین بار نبود که خوزستان و خوزستانی ها در یک برنامه تلویزیونی اینچنین مطرح می شدند، و حافظه برنامه عصر جدید خاطرات زیادی را از افتخارآفرینی کسانی که نام خوزستان را یدک می کشند در خود جای داده است.
ملینا ممتاز، دختر زیبای جنوبی از شهرستانی که شاید غیر خوزستانی ها کمتر نام آن را شنیده باشند، نخستین اجرای قسمت یازدهم از مرحله مقدماتی فصل سوم مسابقه استعدادیابی عصرجدید بود که توانست با اجرای بسیار جالب و ستودنی ۴ چراغ سفید از داوران کسب کند.
ملینا متولد سوم مرداد ۱۳۹۰در شهر شادگان و فرزند اول خانواده است، شاگرد اول کلاس پنجم، رکورددار ورزش های ذهنی و دارنده رکورد ارقام و اعداد تصادفی در ایران است که از جمله افتخاراتش می توان به بخاطر سپاری ۴۶ رقم تصادفی در یک دقیقه و بخاطر سپاری بیش از ۱۰۰۰ رقم از اعداد پی در کمتر از دو ماه اشاره کرد. آرزو دارد قهرمان حافظه در جهان باشد و برای این آرزویش تلاش می کند، عضو موسسه پیشگامان حافظه ایران یکی از موسسات و باشگاه های ورزشی که تکنیک هایی را برای تقویت حافظه و افزایش قدرت حافظه به افراد آموزش می دهد؛ می شود و حالا با شرکت در عصر جدید اگر چه از هدف نهایی و قهرمانی باز ماند اما خوشحال است که توانسته دل خوزستانی ها و به ویژه همشهریانش را شاد کند و البته این را سکویی برای رسیدن به اهداف بلند دیگرش می داند.
علاقه زیادی به ریاضی و محاسبات ریاضی دارد اما می خواهد پزشکی بخواند تا بتواند قدمی برای خدمت به همنوعان خود بردارد، معروفیت و مشهوریت خود را مدیون خانواده ای است که از کودکی برای او تلاش کردند تا استعدادهای شگفت انگیزش رشد کند و حالا که معروف و مشهور شده وظیفه اش را در قبال مردم شهرش سنگینتر می داند.
از اون لحظه ای برامون بگو که با چهار چراغ سفید روبرو شدی چه احساسی داشتی؟
خیلی تلاش کرده بودم، هم مدرسه می رفتم هم تمرین می کردم تمام سعی خودم رو کردم که نظر داورا رو جلب کنم و وقتی اون استقبال و اون چهارتا چراغ رو دیدم خیلی خوشحال شدم تا جایی که نتونستم جلو گریه خودمو بگیرم.
اصلا چطور شد در برنامه عصر جدید شرکت کردی؟
بعد از اجرای فاطمه قناد علی صباحی مقدم در فصل دوم عصر جدید متوجه شدیم که همچین دوره ای در شادگان برگزار می شود که در این دوره شرکت کردم از همون اول هم مربیم اصرار داشت تو برنامه عصر جدید شرکت کنم و خود ایشون هم فیلم منو برای راست آزمایی فرستادن برای برنامه که در نهایت منجر به حضور من در عصر جدید شد.
خوشحال بودی که تو این برنامه شرکت می کنی؟
اولش استرس داشتم خانوادم هم نگران بودن و نمی خواستن با حضور تو این برنامه استرس زیادی بهم وارد بشه اما اعضای گروه اصرار داشتن که شرکت کنم و کنارشون باشم.
و بلاخره راهی شدی؟
بله کلیپ رو که مربیم فرستادن بعد از چند ماه از برنامه تماس گرفتن و گفتن که از بین تعداد بسیار زیادی ما پذیرفته شدیم و برای راست آزمایی و گرفتن تست باید بریم تهران.
چطور شد برای برنامه مقدماتی از گروه جدا شدی؟
در مرحله راست آزمایی و تست آقای علیخانی اصرار داشتن که توانایی بالایی دارم و می تونم جدا اجرا کنم، گفتن اینطور بهتره و شادگان دو شانس برای مرحله نیمه نهایی خواهد داشت که من هم قبول کردم و به تنهایی اجرا کردم و خدارو شکر موفق شدم.
فکر می کردی بتونی اجرای خوبی داشته باشی و نظر داوران رو جلب کنی؟
تلاش خودم رو کردم و خیلی تمرین داشتم با این تلاش ها بله فکر می کردم بتونم موفق بشم اما تصورم در این حد نبود که داوران از بین همه اون شرکت کننده برای من بلند بشن و دست بزنند و این افتخار بزرگی برای من بود.
زمان اجرا چقدر استرس داشتی؟ طوری بود که اجرات تحت تاثیر استرس قرار بگیره؟
روز قبلش که تمرین بود، استرس زیادی داشتم اما برای اجرای اصلی با وجودی که خیلی خسته بودم و از ساعت چهار تا دو و نیم شب منتظر اجرا بودیم طوریکه خانوادم نگران بودن تمرکزم از خستگی به هم بریزه اما وقتی روی صحنه رفتم استرس نداشتم و به راحتی برنامه رو اجرا کردم.
از اینکه نتونستی به مرحله نهایی برسی ناراحتی؟
همون موقع ناراحت شدم چون دوست داشتم تا نهایی برسم اما خب من تلاشم رو کردم و همه هم تلاشم رو تشویق کردند و برای آینده بهم انگیزه دادند.
شرکت تو این برنامه به جز اون موفقیتی که کسب کردی چه چیز دیگه ای برات همراه داشت؟ یعنی اینکه فقط باعث مطرح شدنت شد یا چیزهای دیگه هم برات داشته؟
جدا از اون موفقیت و دیده شدن و معروف شدنم باعث شد اعتماد به نفس بیشتری کسب کنم و مشوقم شد برای طی کردن مراحل بالاتر و شرکت در مسابقات جهانی باعث شد انگیزه بیشتری برای تلاش بیشتر و موفقیت های بعدی داشته باشم .
معروف شدن رو دوست داری؟
بله دوست دارم مشهور بشم و الان تقریبا مشهور شدم ؛ وقتی بیرون می رم مردم منو با نگشت نشون می دن و هنوز هم میان باهام عکس سلفی می گیرن و این برام خیلی حس خوب و قشنگی داره .
از استقبال مردم بگو وقتی برگشتی؟ انتظارش رو داشتی؟
خیلی خیلی خوب و بی نظیر بود ، انتظارش رو که نداشتم اما از وقتی رسیدیم فرودگاه اهواز فامیل و دوست آشنا اومده بودن استقبال خیلی خوشحال شدم تا وقتی که به رورودی شادگان رسیدیم دیدم که مردم پیاده و با موتور و ماشین اومده بودن استقبال و جمعیت زیادی بود که تا مرکز شهر و جایگاهی که برام تدارک دیده بودن همراهمون بودن و واقعا سنگ تموم گذاشتن مردم و خیلی شرمنده اونها شدم اما از اینکه شادی و خوشحالی مردم رو می دیدم خیلی خوشحال بودم و افتخار می کردم قدمی برای شهرم شادگان برداشتم.
تو اون مدت که درگیر عصر جدید و اجراهات بودی مدرسه هم می رفتی ؟ برخورد معلم و همکلاسی هات چطور بود؟
با وجودی که معلمم بهم گفته می تونم مدرسه نرم اما من صبح ها مدرسه می رفتم و عصرها سر تمرین حاضر می شدم و سعی میکردم از درس و مدرسه عقب نمونم طوری که شاگر اول هم شدم. برخورد معلم و همکلاسی هام هم خیلی خوب بود از من استقبال خوبی کردند و حتی برام کارت هدیه هم گرفتند و خیلی تشویقم کردند.
رابطتت با همکلاسی هات چطوره؟ فکر میکنی تفاوتی با اونا داری که شاید تو ارتباطت تاثیر بزاره؟
نه اینطور نیست، من با همه دوستم و همیشه سعی کردم به هکلاسی هام تو درسها کمک کنم و هیچوقت فکر نمیکنم تفاوتی با اون ها داشته باشم.
توی خانواده شما کسی دیگه هم هست که استعداد و هوش بالایی داشته باشه؟
مادرم دانش آموز نخبه بودن که سال اول دبیرستان هم از رهبر سکه دریافت کردند و در دانشگاه هم شاگرد اول بودند، یه خواهر کوچکتر از خودم هم دارم که شش ساله هست و ترم دوم چرتکه رو می گذرونه که اونم هوش بالایی داره.
نقش حمایتی خانوادت برای پرورش استعدادت چطور بوده؟
به گفته مادرم من از بچگی هوش بالایی داشتم طوری که خیلی زود زبان باز کردم و در کمتر از دوسالگی سوره توحید را حفظ بودم ، مادرم از بچگی و از حدود ۱۱ ماهگی که متوجه هوش بالای من شده بود با بازی های فکری و علمی این هوش و استعداد مرا پرورش دادند، ازپنج سالگی در کلاس های چرتکه و تقویت هوش و از ۹ سالگی در کلاس های تقویت حافظه ثبت نام کردم و همیشه پدر و مادرم کنارم بودند.
تا قبل از اینکه عصر جدید شرکت کنی چه موفقیت هایی داشتی؟
در همه کلاس ها همیشه نفر اول بودم ، در کلاس های چرتکه که شش ترم گذراندم نفر اول و رکورد دار بودم و حتی در کلاس حافظه با وجود اینکه تعداد افراد زیاد بودند اما در بین همسن و سالانم و حتی بزرگسالان رکورد دار بودم.
چه برنامه ای برای آینده داری؟
فعلا در دوره های حافظه هستم و دوست دارم در سطح جهانی دوره های قهرمانی حافظه را شرکت کنم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید