مزیت تاریخ و تاریخ خوانی
علی رغم همه دوری ها و فاصله هایی که در دهه های اخیر میان ما و تاریخ افتاده است اما پیوند ما ایرانیان با تاریخ پیوندی ناگسستنی است. شرح حال و تاریخ این سرزمین قرن ها به صورت سینه به سینه نقل شده است و روایت این تاریخ به صورت داستان، سابقه ای کهن […]
علی رغم همه دوری ها و فاصله هایی که در دهه های اخیر میان ما و تاریخ افتاده است اما پیوند ما ایرانیان با تاریخ پیوندی ناگسستنی است. شرح حال و تاریخ این سرزمین قرن ها به صورت سینه به سینه نقل شده است و روایت این تاریخ به صورت داستان، سابقه ای کهن در میان ایرانیان دارد. حکایت ها و کتب فراوانی است که هر یک به گونه ای نشانی از این واقعیت دارند که حتی تاریخ خوانی سنتی دیرین در میان پادشاهان و بزرگان این سرزمین بوده است. اینکه اندک تاریخ مکتوب از ایران باستان به دست ما رسیده است نمی تواند ادعایی بر کم توجهی ما به تاریخ نویسی قلمداد شود چرا که به حکم همان تاریخ نشانه های بسیاری از رد این ادعا وجود دارد و همچنین کتاب سوزی و ویران کردن این دیار دست کم در سه نوبت گره ای کور در رسیدن به واقعیت است.
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
تاریخ، یاد و یادگاری به جا مانده از دوران هایی است که به سبب ذوق، توانایی و خرد عده ای به نگارش در آمده است و غالبا این تاریخ روایت جنبه های تاریک و روشن حوادثی است که از منظر این خردمندان می بایست به یادگار بماند. دور از انتظار نیست که تاریخ نگاری نیز در گذر زمان دچار تحولاتی شده باشد و نگرش خود را دگرگون کرده باشد؛ تا به امروز که با داشتن جنبه های جدید و گوناگون نگرشی علمی به خود گرفته است. تاریخ تفنن نیست بلکه مجموعه ای است از گذشته ملت ها و آنچه که بر آنها گذشته است و دیده اند. تاریخ زنجیره ای است از آنچه که رخ داده است و ملت ها در اخذ تدبیر برای آینده، می بایست بر آن آگاهی داشته باشند. تاریخ نگاری در مغرب زمین قرن هاست که دچار دگرگونی شده است و به صورت علمی درآمده است. در سده های میانه اسلام نیز بسیاری از تاریخ نویسان شرقی نیز دنباله رو این تغییر رویه شدند و تاریخ نگاری به طور کلی از حالت نقل و داستان خارج شد. هدف از تاریخ نویسی و تاریخ عبرت آموزی نیست؛ اما نمی توان انکار کرد که امکان عبرت در تاریخ وجود دارد و این امکان محدود به تاریخ جدید و قدیم نیست. از سوی دیگر راهنما بودن تاریخ برای بشر به منزله تکرار تاریخ نیست، بلکه آگاهی از اندیشه بشر در مواجه با حوادث است که قابل تامل است.
با این وجود تاریخ تذکره اخلاق و محل ثبت پند و موعظه نیست، تاریخ نگار آنچه را که رویداده است می نویسید و اگر در توانش باشد، که این امر لازمه تاریخ نگاری امروزی است، به قیاس با اندیشه های هم عصر آن می پردازد و دریچه ای برای درک بهتر حقیقت به ما نشان می دهد. در این میان اما با علمی شدن تاریخ در شرق و تحول نگارش تاریخ، به ویژه از دوره قاجار به این سوی در ایران همچنان آفت های بسیاری تاریخ نگاری را تهدید میکند. در سال های پس از انقلاب مشروطه و با گسترش اندیشه مارکسیسم در ایران با اوج گیری آن در دهه ۴۰ شمسی، عده ای از روشنفکران با نیروی ایدئولوژی، جز تحریف تاریخ، خدمت دیگری نکردند. آنها با بهره گیری از یک نگرش کلی که حاصل ایدئولوژی مبتذل مارکسیسم روسی-چینی بود به جنگ تاریخ رفتند و دور از انتظار نبود که کم سوادی آنان، سبب شود که نتوانند درک درستی از رویداد ها داشته باشند.
آفت دیگر اما کوچک شمردن تاریخ است. هر ملتی می بایست نسب به تاریخ و گذشته خود آگاهی داشته باشد، تا بتواند با جایگاه خود را در هر زمان آشنا شود. تاریخ اندیشه و ذهنیت ما را نشان میدهد، آیینه جهان بینی ماست و عالمی است که در آن زیست میکنیم. نمیشود چشم بر گذشته بست و یک شب ره صد سال برویم و طرحی نو در اندازیم. مسیر آینده از جدال میان اندیشه های امروز و گذشته بیرون می آید. اگر فراموشی و نادیده گرفتن گذشته به منزله بی اعتبار کردن و بی ارزش جلوه دادن آن باشد سخنی بیهوده و بی سرانجام است. مگر میشود به حکم تعلق داشتن به گذشته از حافظ و سعدی چشم پوشی کرد؟
هرکه نامخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
ناظم الاسلام کرمانی در آغاز کتاب تاریخ بیداری ایرانیان مقصودش از مطالعه تاریخ را قیاس آینده بر گذشته و عبرت از حوادث ماضیه میداند. او ادامه میدهد، آنچه مقصود از ضبط تاریخ گذشتگان است برای عبرت آیندگان از حالات سلاطین یا انقراض دول و سبب انقراض آنها یا حالات علما و مردمان بزرگ که در هر وقتی خدمتی به هئیت جامعه انسانیت کرده اند یاخیانت مردمان پست فطرت که باعث خرابی مملکت شده اند، که از مطالعه آنها خواننده بداند نتیجه عمل ثبت است بر جریده عالم. آن زمان که ضل السلطان حاکم اصفهان بود دستور داد تا بسیاری از بناهای به جامانده از دوران صفویه را تخریب کنند تا آنچه میماند شکوه قاجار و قدرت ظل السلطان باشد که به نظر می آید حتی رخصتی از پدر تاجدار خود ناصرالدین شاه نیز داشته است. امروز اما قساوت و بی خردی ضل السلطان آشکار است و بناهای اصفهان که یادگار هنر و فرهنگ این مرز و بوم است پایدار مانده است.
امروز کودکان و نوجوانان ما کتاب های بسیاری را در مدارس میخوانند اما به جرات میتوان گفت که در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران کمتر کوششی برای یک آموزش مطلوب صورت می گیرد. نبود یک نقشه راه بلند مدت و بهره گیری از عقلایی که دل در گروی مصلحت کشور و ملت دارند سبب میشود تا آموزش جز از یک مسیر تقلیدی، پوچ و بی هدف فراتر نرود. روزگاری که در آن هستیم نیازمند آن است که هر چه زودتر بتوانیم ارتباط خود را میان امروز و گذشته بدانیم، از این پریشان احوالی که به سبب گذر غرب بر تجدد، در ما پدیدار شده است رهایی یابیم که حرف از کار ناکرده بسیار است.
چه سالهای فراوان و عمرهای دراز که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت
چنان که دست به دست آمدهست ملک به ما به دستهای دگر همچنین بخواهد رفت
پیام علیزاده
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید