گوشه ای از مصائب غیزانیه در سرزمین دفاع مقدس
خوب که دقت کردم فریاد چهره اش تشنه بود. دستش را سایه کنان بر پیشانی نهاده بود و افق نگاهش صحنه نبرد ثروت ها را مینگریست. چاه های نفتی که در نبرد انقلاب احساسی همچون مارهای کبری زمین های کشاورزی را در خود بلعیده بود. *آری اینجا غیزانیه، جبهه ی جنگ ثروت هااست* کجاست آبی […]
خوب که دقت کردم فریاد چهره اش تشنه بود.
دستش را سایه کنان بر پیشانی نهاده بود و افق نگاهش صحنه نبرد ثروت ها را مینگریست.
چاه های نفتی که در نبرد انقلاب احساسی همچون مارهای کبری زمین های کشاورزی را در خود بلعیده بود.
*آری اینجا غیزانیه، جبهه ی جنگ ثروت هااست*
کجاست آبی که آتش خشم سرمایه های سرزمین دفاع مقدس را فروکشاند؟؟؟؟؟
همزمان با انتشار اخبار خبرگزاری ها از حضور نمایندگان خانه ملت در غیزانیه، بهمراه نماینده خانه سازمان های مردم نهاد در مسیر اهواز به غیزانیه برای تهیه گزارش بودیم و وجب به وجب مسیر غیزانیه را با این اضطراب سپری کردیم، هنگامیکه به سرزمین تشنه گان میرسیم چه عاشورایی در انتظار ماست. درطول جاده با صحنه هایی مواجه شدیم که صدای حسرت نماینده سازمان های مردم نهاد را در آورد برای مردمی که با خون رشادت هایشان این انقلاب را آبیاری کردند چرا اینک باید در سیل بی آبی تشنه بمانند؟ دکتر داوودی با همت دغدغه مندی اش برای غیزانیه این مسیر را با بنزینی از اشک غیرت سپری کرد.
زنی از اهالی آنجا در مسیر جاده بود که برای رفع تشنگی عزیزانش باری دیگر دفاع مقدس را به تصویر کشید. جنونی از احساس و انقلابی از نیاز. او با نشستن بر کف جاده در مسیر ماشین های سنگین قید جان را برای نان فرزندانش زده بود و نماینده سمن ها با دیدن این تصویر قلبش به درد آمد که با دستانی خالی به سمت مردمانی پر از انتظار میرود وحسرت اینکه نمیتواند تانکرهایی از آب را برای سیراب کردنشان ببرد را با خود بهمراه داشت.
وارد غیزانیه شدیم.در آنجا نمایندگان خانه ملت با نماینده سازمان های مردم نهاد در یک قاب قرارگرفتند وحضور مردمی که سرخی گونه هایشان از حرارت آفتاب خرداد ماه نبود بلکه سیلی خورده از ضربه ی پررنج بی آبی بود.
با دیدن این تصاویر با خود گفتم آیا این خشکسالی معیشتی مردم تنها باسیلی از حضور نمایندگان خانه ملت و نماینده سازمان های مردم نهاد سیراب خواهد شد؟؟؟
براستی آیا زمان هم پیمانی خانه سازمان های مردم نهاد و خانه ملت برای شکست این بحران غول پیکر فرا رسیده است؟
آری،فریاد این بحران گویای فرا رسیدن هنگامه ی هم اندیشی خانه سازمان های مردم نهاد با خانه ملت است؛چرا که در بحران های سهمگینی که فجایع سنگینی به بار میآورد این دو نهاد میتوانند تریبون رساتری باشند بر یدک کشی وزنه ی مطالبه گری ها و نارضایتی های مردم به صحن دولت؛
اینبار اهمیت این بحران سبب شد که نمایندگان خانه ملت به جای حبس خود در کاخ های سیاسی حاضر به حضور در خانه های کاهگلی مردم شوند و آن سوتر نماینده سازمان های مردم نهاد که خود را همسنگر مردم میدانست.
صحنه هایی که فریاد امید ها وسیلاب خروشانی که اشک رنج های مردم بود،سبب شد که قلم به دریا بزنم و رنج ها و امیدهایشان را مکتوب کنم. اما با عقب نشینی بی اعتمادی و ناامیدی مردم مواجه شدم.
اما دکتر داوودی مردم را به این تریبون فراخواند و گفت:ما صدای مردمیم و آن لحظه هجوم مردم را به دور قلمم لمس کردم.
یکی از منتقدین از اعضای شورای روستایی بود که نمیدانست به کدامین درد بنالد.
از مشکلات معیشتی که در اثر بی آبی بوجود آمده بود سخن بگوید یاجان باختن زمین های کشاورزی که پناهگاه جان و نان مردم دیارشان بود.
و دیگر شهروند غیزانیه که از اعضای شورای روستای سودان بود، دردمندانه از پرکشیدن دام هایی فغان زد که سرمایه و معاش آنان بود.
دیگر شهروندان از اهریمن بی آبی گفتند که حتی ریشه ی پرورش نخبه گان و فرزانه گان آینده دیارشان را هم خشکانده بود.
مردم داغدار این سرزمین از مهاجرت هم تبارانشان دلتنگ بودند که بی آبی میزبان خوبی برایشان نبود.
در مسیر بازگشت با وزنی از بحران رنج آور معصومیت و مظلومیت مردمی همراه شدم که سهمشان از هیاهوی سالهای پراز فقر، حنجره هایی بود که فریادشان سکوت است و این بحران سرشار از درد جان اندیشه مرا هم به کویری بی انتها تبدیل نمود.
*به قلم دنیا قابضی
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید